گرتسن

فت غزلسرای روس
نویسنده : انيس خوش لهجه صدق - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
 

آفانسی آفانسه‌ویچ فت در سال 1820 در ناحیه اورال دیده به جهان گشود. وی فرزند نجیب زاده‌ای به نام "شن شین" زنی المانی بود که ازدواج انها در خارج از کشور صورت گرفته بود و در روسیه معتبر نبود.در سال 1876 از امپراطوری اجازه یافت که از نام خانوادگی "شن شین" استفاده کند و لذا در عرصه ادب همچنان نام سابق خود را حفظ کرد.در سال 1840به هزینه خود اولین دفتر شعرش را با نام" پانتیون شعر" که خام و نارس بود به چاپ رساند. وی نخستین شاعر سمبولیست روسیه بود که شعرایی چون سالاویف از وی متاثر شدند. دوسال بعد در 1842 در مجله (مسکویتیانین) بعضی از زیباترین قطعات خو را به چاپ رساند.پس از پایان دانشگاه وارد نظام سربازی شد و پانزده سال در هنگهای سواره نظام خدمت کرد تا بتواند درجه‌ای را که لازمه دستیابی به اشرافیت بود بدست آورد. در مدت این دو سال برایش درخواست ترفیع شد، اما به جایی نرسید. بالاخره در سال 1856با ترفیع درجه به مقام سروانی گارد رسید و پس از چندی با کسب عنوان نجابت از خدمت کناره‌گیری کرد.پس از سفری کوتاه به خارج از کشور بی‌آنکه عشق و احساسی در میان باشد ازدواج کرد و در ملک کوچکی که داشت مقیم شد. حالا دیگر شعر او معروف گردیده بود و با تورگنیف  و تالستوی دوستی نزدیک داشت، بهمین علت است که از درگیریهایی که بین این دو رمان نویس درگرفت مطالبی در دست مانده است و سرانجام هم او بود که میانه را گرفت و این دو نویسنده بزرگ را آشتی داد. فت درسال 1863 پس از انتشار چاپ سوم اشعارش به مدت بیست سال به علت نقدهای تندی که بر شعرش میشد از عرصه ادب دور گردید. سرانجام در سال 1883 بعد از اینهمه سکوت چند دفتر کوچک تحت عنوان "روشناییهای شامگاهی" به چاپ رساند. وی سه جلد خاطرات نگاشت و آثارشاعران رومی و فیلسوف محبوبش"شو پنهاور" را ترجمه کرد. از جمله دیگر کارهای وی ترجمه منظوم برخی حکایات "گلستان سعدی" است. در این بیست سال اشعار وی به وصف زیبایی زنان و شبهای تابستان و یا مناظر زمستان پرداخته که میتوان از میان آنها به "چاشتها و شبها" و "دشتهای پربرف" اشاره کرد و ترجمه‌هایی که وی از ژورنال هراس گوته و شکسپیر کرده است نیز درخور توجه است.وی در سالیان دانشگاه همچون معاصران خود روحیه آزادی و آزادی‌خواهی را بدست آورده بود که بعدها با اعمال انظباط شدید مجبور به خویشتن‌داری گردید که همین امر از او در ظاهر فردی سنگدل و بی‌عاطفه ساخته بود.اشعار وی بسیار جامع و زیبا و پرعاطفه هستند. اشعار اولیه‌اش با موضوعات کلاسیک از اشعار"مایکف" و "شربینا" بهترند. وی را میتون با تغزلهای بسیار شیوا و ملودارمهایش از میان دیگر شعرای روس برجسته نامید. این تغزلات وجوه مشترکی با اشعار "ورلن" دارند جز آنکه پانته‌ئیسم فت با حساسیت بیمارگونه شاعر فرانسوی همخوانی ندارد.پس از1863 خاصه در دهه هشتاد وی به موضوعات فلسفی پرداخت و بر مسائل قدیم درک و بینش و بیان هنری تامل کرد.اوج شهرت شعر او در عاشقانه‌هاییست که در سالهای آخر عمرش در سن هفتاد سالگی سروده است برمیگردد. در این قطعات وی جز به احساس فروخورده اشاره نمیکند ولی زیبایی بیانش او را مطرح ساخته است. این عاشقانه‌ها آنقدر مالامال از عشقند که گویی ثمره سالها زندگی عاشقانه بوده‌اند، در حالی که هرگز"فت" زندگی‌اش را با عشق آغاز نکرده بود و شاید دقیقا بهمین علت در زمره شاهکارهای روسیه قرار گرفت. مرگ وبا جسارت فریاد کشید:

میخواهم زندگی کنم

بگذار فریب باشد، نیرنگ را با من همراه کن

اما هنوز نمیدانست که این لحظات مصنوعی‌اند

وآنجا، مقابل ما اقیانوسی ژرف و عمیق است. 

بگذریم؟ به کجا؟ راستی کجاست و دروغ کجا؟

آن اتکا و پشتیبان که دستهامان را به سوی او دراز کنیم کجاست؟

هیچ شکوفایی زنده‌ای نیست،

لبخندی نیست تنها مرگ با شکوه است که مقابل ماست 

بیهوده نابینا به دنبال راهی میگردد

به احساس کسی که به نابینا یاری میدهد، اعتماد کن

زندگی، بازار پرزرق و برق خداست

تنها مرگ است که معبدیست جاودان و فناناپذیر


 
comment نظرات ()